غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
331
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
و چون استندار اردشير وفات يافت استندار شهر آگيم كه برادرش بود قايممقام گشت و مدت سى و يكسال بعدل و انصاف اوقات گذرانيد در سال پانزدهم از سلطنتش در الوس چنگيز خان منكوقاآن بر تخت سلطنت نشست و هلاكو خان را متوجه ايران گردانيد و هلاكو همت بر فتح قلاع ملاحده گماشته استندار شهر آگيم باتفاق شمس الملوك اردشير كه در آنزمان حاكم مازندران بود بمحاصره قلعهء كرد كوه رفتند اما قبل از آنكه تسخير حصار تيسير پذيرد هريك متوجه ولايت خود گشتند و چون اينخبر بهلاكو خان رسيد يكى از امراء بزرگ را كه مشهور بود بغازان بهادر بتاديب شمس الملوك و استندار شهر آگيم نامزد فرمود و چون غازان بهادر بمازندران درآمد شمس الملوك مركز دولت خالى گذاشت و شهر آگيم نيز نخست خيال گريز كرده بالاخره نزد غازان رفت و از تقصير خدمت لوازم اعتذار و استغفار بتقديم رسانيد و غازان او را مشمول نظر اشفاق گردانيده چون اينمعنى بر ضمير شمس الملوك واضح گشت او نيز به خدمت غازان شتافت غازان از ديوان خان منشور حكومت ايشان را امضا فرموده خود در آمل ساكن گشت و بعد از چند گاه ميان شمس الملوك و شهر آگيم مخالفت وقوع يافته شمس الملوك منهزم باردوى قاآن گريخت و از آنجا رخت هستى بباد فنا داده حكومت مازندران تعلق ببرادرش علاء الدوله على گرفت وفات استندار شهر آگيم در سنهء 771 اتفاق افتاد پس از وى پسرش فخر الدوله نام آور بن شهر آگيم كه شاه غازى لقب داشت در رستمدار تاج ايالت بر سر نهاد و او پادشاهى عادل شريعت پرور مرحمت گستر بوده پيوسته مردم را باداء طاعات و عبادات ترغيب و تحريص مينمود بمرتبه كه اشارت فرمود تا در دار الملكش منادى كردند كه فرق انام به مقتضاى آيهء كريمه ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا نُودِيَ لِلصَّلاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلى ذِكْرِ اللَّهِ وَ ذَرُوا الْبَيْعَ ) عمل نموده در وقت نماز جمعه هيچ آفريده به بيع و شر او ساير مهمات دنيوى نه پردازد و همه كس به مسجد جامع رفته ، بگذاردن نماز و عرض نياز قيام نمايد و جمعى از ضعفا صناع و محترفه بدرگاه مشغول ميبايد نمود تا وجه معيشت بهم رسد و اگر حسب الحكم به مسجد جمعه حاضر نميشويم از خدام آستان سلطنت آشيان ايذا مىيابيم ، حكم چيست شاه غازى فرمود جهة مردم ضعيف شهر و بازار وظيفه معين سازند تا هرساله از ديوان اعلى بگيرند و جهة كسب نفقه و عيال از اداى نماز تقاعد نورزند ، ديوانيان حسب الفرموده بتقديم رسانيدند بعد از آن محتسبى را معلوم شد كه شخصى بىوضو نماز مىگذارد بتاديب آن مشغول گرديد آنشخص گفت آنچه ملك به من عنايت فرموده اجرت گذاردن نماز است و اگر مىخواهند كه وضو سازم چيزى ديگر براى مزد آن مقرر نمائيد و اين گفت و شنود بسمع شاه غازى رسيده و در خنده شد و فرمود تا ثلث آنچه جهت گذاردن نماز براى آنشخص معين ساخته بودند در وظيفه او افزودند و چون شاه غازى مدت سى سال در اقبال گذرانيده در سنهء احدى و سبعمائه متوجه عالم باقى گرديد و از او پسرى ماند اسكندر نام مؤلف تاريخ طبرستان گويد كه اين اسكندر جد مادرى ملوك زمان است .